دو ساعتي که به اندازه ي دو سال گذشت
تمام عمرِ من انگار در خيال گذشت
-ببند پنجره ها را که کوچه ناامن است...
نسيم آمد و نشنيد و بي خيال گذشت
درست روي همين صندلي تو را ديدم
نگاه خيره ي تو... لحظه اي که لال گذشت
- چه ساعتي ست ببخشيد؟... ساده بود اما
چه ها که از دل تو با همين سؤال گذشت
...
گذشت و رفت و به تو فکر مي کنم ـ تنها ـ
دو ساعتي که به اندازه ي دو سال گذشت

برچسب:
نویسنده: پرهام اسدی